مجموعه های هزاره سوم
  دسته بندی اخبار
  مقالات
تأمل در باب زندگي اجتماعي از وظايف دائمي تفكر است. اين وظيفه را جامعهشناسان، فلاسفه، تاريخدانان، علماي اخلاق و حقوقدانان برعهده دارند. «تضادها و تعارضهاي اجتماعي» يكي از مفاهيم محوري است كه در حوزه مباحث اجتماعي مورد تأمل اصحاب انديشه قرار ميگيرد. تضادهاي اجتماعي پديدهاي ملموس و محسوس براي همه ماست كه در همه عرصههاي زندگي اجتماعي در قالبهاي بسيار گوناگون بر ما نمايان ميشوند. اما از آنرو براي اهل نظر و اصحاب انديشه محل مطالعه قرار ميگيرند كه تعارضهاي اجتماعي فاكتوري بسيار محوري در «تغييرات اجتماعي» هستند و به دليل خصلت نمايشيشان ميتوانند بستري مساعد براي بروز و رشد ايدئولوژيها شوند. تعارضهاي اجتماعي در دورههاي بحراني جامعه توسعه پيدا ميكنند و فرايندی دوسويه و بازخوردي است بدينمعنا كه از يك سو نابسامانيهاي اقتصادي – اجتماعي و حتي فرهنگي شكاف و تضاد طبقاتي را سبب ميشوند و از سوي ديگر همين شكاف اقتصادي – فرهنگي به بحران اجتماعي ميانجامد و بحرانهاي اجتماعي به نوبه خود شكافهاي اجتماعي را عميق و وسيعتر ميكند. و در همين تعمق تضادهاي اجتماعي است كه تغييرات اجتماعي چه مثبت و چهمنفي مجال بروز پيدا ميكنند. به همين اعتبار است كه تحليلگران اجتماعي و به تبع آن كنشگران سياسي همواره تلاش دارند تغييرات اجتماعي را در كنترل و يا حداقل در حيطه نظارت خود داشته باشند و اين ميسر نخواهد شد جز با تحت كنترل درآوردن «تعارضهاي اجتماعي». در مقام تبيين تعارضهاي اجتماعي بايد گفت كه نبايد تعارضهاي اجتماعي را سيستمي بسيط در نظر گرفت بلكه آنها ساختاري پيچيده و باز دارند و به همين اعتبار خيلي سريع در معرض برهم خوردگي تعادل هستند و اين امر براي كنشگران سياسي و تحليلگران اجتماعي مسئلهساز است چرا كه اين فاكتور اجتماعي را به پديدهاي غيرقابل پيشبيني بدل ميكند. به عنوان نمونه اينكه يك مسئله سياسي يا اقتصادي در اكثر موارد راهحلهاي متعدد دارد كه گاهي با هم ناسازگارند اما هركدام از آنها نيز كم و بيش موجهند و نميتوان از ميان آنها يكي را تنها به حكم عقل انتخاب كرد. به باور اهل نظر، چنين وضعيتهاي نامطمئني بستري مهيا و فرصتي مناسب براي بروز تعارضهاي اجتماعي خواهند بود. اما بايد توجه داشته باشيم كه تعارضهاي اجتماعي جزئي لاينفك از يك سيستم اجتماعياند و وجودشان در يك نظام اجتماعي يا حتي سياسي، اقتصادي و فرهنگي به معناي بحران اجتماعي يا نابساماني مديريت اجتماعي نيست بلكه آنگاه براي تحليلگران سياسي- اجتماعي ايجاد حساسيت ميكند كه تعارضهاي اجتماعي، صورتهاي تضادي شديد و خشونتآميز پيدا كنند كه اين اغلب مربوط به «تضادهاي اجتماعي مزمن» است كه در بسترهاي بحراني حجاب مياندازد. براي توضيح روشنتر اين نكته ميتوان به اين تقسيمبندي اشاره كرد كه تعارضهاي اجتماعي را به دو دسته «درون قواعدي» و «درباره قواعد» تقسيم ميكنند. وقتي تعارضها درونِ نهادهايي رشد ميكنند كه كنشگران قواعد ساختاري آن نهاد را رعايت ميكنند در اين حالت ميتوان گفت كه تعارضها «درون قواعدي» هستند مثال بارز آن رقابت ميان احزاب سياسي در يك نظام دموكراتيك باثبات است. ولي اگر يكي از طرفين سعي كند قواعد بازي را به نفع خود تغيير دهد در اين حالت تعارض «درباره قواعد بازي» است كه اين نوع تعارضها در دورههاي بحراني از حالت پنهان به حالت آشكار متحول ميشوند و قابليت اين را دارند كه به تضاد و خشونت بينجامد و شكاف عميق اجتماعي را در پي داشته باشند و اين شكاف به نوبه خود شكاف اقتصادي- سياسي- فرهنگي را بسترسازي ميكند. تعارض ميان اتحاديههاي صنفي و كارفرمايان از نوع تعارض درون قواعدي است كه ميتوانند به تعارضهاي درباره قواعد بيانجامد. مثلاً وقتي اتحاديه صنفي درباره افزايش حقوق كاركنان با كارفرما مذاكره ميكند تعارضها درون قواعد بازي است اما وقتي اتحاديه صنفي قصد كند حق نظارتش را در كميسيون اداره پرسنل افزايش دهد، در واقع درصدد است قواعد بازي را به نفع خود تغيير دهد كه در اين حالت تعارض درباره قواعد بازي شكل ميگيرد. تعارضهاي اجتماعي چه ساختاري دارند؟ چگونه از هم متمايز ميشوند؟ و چگونه يك تعارض اجتماعي از ميان بقيه ميتواند توسعه و قدرت نفوذ بيشتري پيدا كند؟ جامعهشناسان سه ساختار را براي تعارضهاي اجتماعي برميشمارند؛ تعارضهاي اجتماعي با ساختار حاصل جمع صفر، تعارضهاي اجتماعي با حاصل جمع مثبت و تعارضهاي اجتماعي با حاصل جمع منفي. در واقع تعارضها، در اصطلاح جامعهشناسان، با ماهيت «داو»هايشان از يكديگر متمايز ميشوند. (داو آن چيزي است كه روي آن شرطبندي و برد و باخت ميشود). - برخي تعارضها داراي ساختار بازي «حاصل جمع صفر» هستند. در چنين تعارضهايي باختهاي يكي از طرفين بازي با عايديهاي طرف مقابل مساوي است. اين ساختار از ويژگيهاي رقابت ميان «احزاب سياسي» است. مثلاً در يك نظام دو حزبي تعداد كرسيهاي پارلماني كه حزبي به دست ميآورد با تعداد كرسيهاي از دست داده حزب مقابل برابر است. - تعارضهايي با «حاصل جمع منفي» تعارضهايي هستند كه معمولاً به بازي دوئل تشبيه ميشوند. - تعارض با «حاصل جمع مثبت» ساختاري است كه در آن همه كنشگران به نوعي پيروز ميداناند. تعارض ميان اتحاديههاي صنفي و كارفرمايان اغلب چنين ساختاري دارد (يا بايد داشته باشد) چرا كه وضعيت آرماني براي اتحاديه صنفي آن است كه سطح حقوق كارگران را تا آنجا كه امكان دارد بالا ببرد بدون آنكه به كارفرما خسارتي وارد شود و از طرف ديگر براي كارفرما وضعيت مطلوب آن است كه سطح دستمزدها را تا جايي كه امكان دارد پائين نگهدارد، بدون اينكه راندمان مجموعهاش كاهش يابد. چنين سيستمي بر دو ستون «همكاري» و «تعارض» استوار است. حفظ تعادل سيستمي ذوابعاد بر اين دو پايه بسيار دشوار است. اما از ميان تعارض های اجتماعي، تعارضي نفوذ و قدرت بيشتري پيدا ميكند كه يا توانسته باشد در سطح افكار عمومي گسترش و نفوذ بيشتري پيدا كرده باشد يا اينكه بتواند راه خود را به نهادهاي سياسي باز كند و در چارچوب نهادهاي سياسي جريان يابد. اما بهطور معمول در يك جامعه سالم تعارضها نه ساختاري با حاصل جمع منفي از نوع بحران دارند كه در آن همه طرفهاي بازي متضرر شوند و نه بازيهايي با حاصل جمع صفر دارند، بلكه بسياري از تعارضها در يك اجتماع مطلوب همانطور كه گئورگ زيمل هم معتقد است از نوع بازيها با حاصل جمع مثبت هستند. چرا كه كنشگران سياسي و تحليلگران اجتماعي براي حفظ اعتدال مجبور به حفظ موازنه بين «تعارض» و «همكاري» هستند. حال بسته به اينكه اين كنشگران از چه ريشه فكري و يا جريان سياسي - اجتماعي باشند اين موازنه را در فاكتورهايي خاص ريشهيابي ميكنند بهعنوان مثال ماركسيستها ريشه تضادهاي اجتماعي را در توزيع ناعادلانه كالاهاي مادي ميدانند. پستماركسيستها در توزيع ناعادلانه فرهنگ و يا نئوماركسيستها تعارض تاريخي عصر ما را بر مدار تملك مركز شهرها توسط طبقات فرادست ميدانند و در جوامع مدرن صنعتي، ريشه تعارضها را در توزيع ناعادلانه قدرت ارزيابي ميكنند و به اين اعتبار هر گروه ميكوشد اقتصاد، فرهنگ و قدرت را در سطح جامعه خود به تعادل و البته «تعامل» برساند.
  آگهی ها